خبرنامه 5842-009
من این را به نفع تمام مردان و زنانی که مایل به شنیدن و تغییر هستند، نوشته ام. این چیزها را وقتی یاد گرفتم که تازه به حقیقت می رسیدم. این تأثیر بسیار مهمی در زندگی من داشت که می توانید در مورد آن بخوانید زندگی با یک همسر تبدیل نشده و من بسیار سپاسگزارم که این را در سال 1983 یاد گرفتم.
من به تازگی 6 ماه مطالعه شدید کتاب مقدس را تمام کرده بودم. اگر نمی توانستم به خاطر وجدانم نشان دهم که کتاب مقدس در اشتباه است، باید شروع به اطاعت از کلام یهوه کنم. من واقعاً هیچ وقت فرصتی نداشتم. من از اول اشتباه کردم هرچه در ادامه مطالعه بیشتر یاد میگیرم، به وضوح میتوانم بفهمم که جامعه ما چقدر از حقیقت دور شده است.
به راستی که شیطان تمام جهان را فریب داده است. اگر معتقدید این جمله درست است، پس باید در نظر بگیرید که چگونه ممکن است شما نیز فریب خورده باشید. من دعا می کنم که خداوند ذهن شما را برای دیدن این حقایق که در اینجا در این وب سایت نوشته شده است باز کند.
دوئت. 12:1-4، 29-32 (NAB)» (1) اینها فرایض و احکامی است که باید مراقب باشید در سرزمینی که خداوند، خدای پدرانتان به شما داده است تا زمانی که آن را تصرف کنید، رعایت کنید. همانطور که در خاک آن زندگی می کنید (2) بیشک هر مکان را در کوههای مرتفع، بر تپهها، و زیر هر درخت پربرگی که ملتهایی که باید از آنها خلع ید کنید، خدایان خود را میپرستند، نابود کنید. (3) مذبحهای ایشان را خراب کنید، ستونهای مقدس ایشان را بشکنید، تیرهای مقدس ایشان را با آتش خراب کنید، و یاد ایشان را در هر مکانی از بین ببرید. (4)اینگونه نیست که خداوند خدای خود را بپرستید.»
(29) هنگامی که خداوند، خدای شما، امتها را از راه شما برمیدارد، در حالی که برای خلع ید از آنها پیش میروید، مراقب خود باشید. در غیر این صورت، هنگامی که آنها پیش از شما محو شدند و شما آنها را جایگزین کردید و در سرزمینشان سکنی گزیدید، (30) به پیروی از آنها اغوا خواهید شد. از خدایان خود نپرسید که چگونه این قوم ها خدایان خود را می پرستیدند؟ من هم همین کار را خواهم کرد.» (31)پس خداوند، خدای خود را پرستش مکن، زیرا هر زشتی را که خداوند از آن بیزار است، برای خدایان خود تقدیم کردند، حتی پسران و دختران خود را برای خدایان خود سوزاندند.»
لو 18:21، (NAB)هیچ یک از فرزندان خود را برای تسلیم شدن به مولخ تقدیم نکنیدو به این ترتیب نام یهوه شما خدا بیحرمت است.»
در شاه جیمز آمده است که از میان آتش به مولک بگذر.
لو 18: 1-5، (NAB) «خداوند به موسی گفت، (2) «به بنی اسرائیل صحبت کن و به آنها بگو: من خداوند، خدای شما هستم. (3) مانند آنها در سرزمین مصر، جایی که زمانی زندگی میکردید، رفتار نکنید، و مانند آنها در سرزمین کنعان، جایی که من شما را میآورم، انجام ندهید. با آداب و رسوم آنها مطابقت ندارد. (4) احکام من را به جا آور و فرایض مرا رعایت کن. من، خداوند، خدای شما هستم. (5) پس فرایض و احکام مرا نگاه دارید، زیرا کسی که آنها را اجرا میکند به وسیله آنها حیات خواهد یافت. من یهوه تو خدا هستم.
Lev.18:24-30 (NAB) ” خود را به هیچ یک از این چیزها نجس نکنید که امتهایی که من آنها را از راه شما بیرون می کنم، خود را نجس کرده اند. (25) زیرا سرزمین آنها ناپاک شده است, من آن را به خاطر شرارتش مجازات می کنم و ساکنانش را بیرون می کشم. (26) اما شما، چه بومیان و چه بیگانگان مقیم، باید قوانین و احکام من را حفظ کنید. نهی از این گونه منکرات (27) که به وسیله آن ساکنان پیشین زمین را نجس کردند. (28) در غیر این صورت زمین شما را نیز به دلیل نجس کردن خود استفراغ خواهد کرد، همانطور که امتهای قبل از شما را استفراغ کرد. (29) هر که این زشتی ها را انجام دهد از میان قوم خود منقطع خواهد شد. (30) پس به این دستور من توجه کنید که با رعایت آداب زشتی که پیش از شما بوده است، خود را نجس نکنید. من، خداوند، خدای شما هستم."
از دستور کتاب مقدس زوندروان. Moloch، Molech، Muluk، Malik، Chemosh، Milcom (اول پادشاهان 1:11)، ملکم (Zeph 5:1) همه انواع کلمات عبری به معنای "حکمفرما" هستند. خدای بت پرستی که به ویژه توسط آموری ها با عیاشی های وحشتناکی که در آن کودکان کوچک قربانی می شدند، پرستش می شد. حداقل در بعضی جاها تصویری از خدا را داغ می کردند و اجساد بچه هایی را که تازه کشته شده بودند در آغوش می گذاشتند.
توجه داشته باشید که این مجسمه از برنز یا آهن با بدن انسان گود شده و سر گوساله ساخته شده بود. آتشی در مجسمه داغ می شد تا اینکه درخشش قرمزی از اساسنامه بیرون می آمد، سپس کودک را به عنوان قربانی بر روی بازوهای دراز شده قرار می دادند.

از ویکیپدیا http://en.wikipedia.org/wiki/Molech
- بعل
ملوک خدای بعل، گاو مقدس، به طور گسترده در خاور نزدیک باستان و هر جا که فرهنگ پونیک گسترش یافته بود پرستش می شد. بعل مولوخ به شکل گوساله یا گاو یا مردی با سر گاو نر تصور می شد.
حداد، بعل یا به سادگی پادشاه، خدا را در فرقه خود شناسایی کردند. نام مولوخ نامی نیست که در میان پرستندگانش با آن شناخته می شد، بلکه ترجمه ای عبری است. شکل مکتوب Moloch (در ترجمه یونانی هفتگانه عهد عتیق)، یا Molech (عبری)، هیچ تفاوتی با کلمه Melech یا پادشاه ندارد که با قرار دادن حروف صدادار بوشث یا بوشث تغییر شکل داده است. "چیز شرم آور".
او گاهی اوقات در عهد عتیق میلکوم نیز خوانده می شود (اول پادشاهان 1:11، اول پادشاهان 5:1، دوم پادشاهان 11:33 و صفونیا 2:23).فرم ها و دستور زبان
حروف عبری מלך (mlk) معمولاً مخفف melek 'king' (مالکو سامی پیشین-شمال غربی) است، اما هنگامی که به عنوان mÅ lek در متن عبری ماسوری تلفظ می شود، به طور سنتی به عنوان یک نام خاص درک می شود. οχ (مولوخ) (مولکو سامی پیشین-شمال غربی) در تفاسیر یونانی مربوطه در ترجمه هفتادمین، در آکیلا، و در تارگوم یونانی. شکل معمولاً در ترکیب lmlk ظاهر می شود. حرف اضافه عبری l- به معنای "به" است، اما اغلب می تواند به معنای "برای" یا "به عنوان a(n)" باشد. بر این اساس، میتوان lmlk را به عنوان «به مولوخ» یا «برای مولوخ» یا «به عنوان یک مولوخ» یا «به مولوخ» یا «برای مولوخ» یا «به عنوان مولوخ»، هر چه که باشد، «مولوک» یا «مولوک» ترجمه کرد. ” ممکن است. ما همچنین یک بار hmlk "Moloch" را پیدا کردیم که به تنهایی ایستاده است.
از آنجا که هیچ تفاوتی بین mlk 'king' و mlk 'moloch' در متن بدون نقطه وجود ندارد، مفسران گاهی اوقات پیشنهاد می کنند که molek باید در مکان های خاصی که متن ماسوری به عنوان melek تلفظ می شود درک شود و بالعکس.
مولوخ به طور سنتی به عنوان نام یک خدا، احتمالاً خدایی به نام پادشاه، تعبیر شده است، اما عمداً بهجای ملک با استفاده از مصوتهای عبری bosheth «شرم» به اشتباه بهعنوان مولک خوانده میشود.
مولوخ در عبری اول پادشاهان 1 (درباره نارسایی های مذهبی سلیمان) ظاهر می شود:
آنگاه سلیمان در تپه ای که در مقابل اورشلیم است برای کموش، مکروه موآب، و لملک، مکروه بنی عمون، مکان بلندی ساخت.
اما در بخشهای دیگر، خدای عمونیها میلکوم نامیده میشود، نه مولوخ (اول پادشاهان 1؛ صفونیا 11.33 را ببینید). Septuagint به جای Moloch میلکوم را در اول پادشاهان 1.5 می خواند که نشان دهنده یک خطای کتبی در عبری است. بر این اساس بسیاری از ترجمههای انگلیسی از نسخههای غیرعبری در این مرحله پیروی میکنند و Milcom را ارائه میکنند.
(شکل mlkm همچنین می تواند به معنای "پادشاه آنها" و همچنین Milcom باشد و بنابراین در برخی از قسمت های دیگر همیشه نمی توان مطمئن بود که آیا پادشاه عمون در نظر گرفته شده است یا خدای Milcom.) همچنین پیشنهاد شده است که بعل از صور، ملقرت «پادشاه شهر» (که احتمالاً بعل بود که آخاب و خاندانش پرستش او را تقویت کردند) این خدای فرضی مولوخ بود و آن ملغارت/مولوک نیز میلکوم خدای عمونیان و مشابه با دیگر خدایان بود. که نام آنها حاوی mlk است. اما هیچ چیز به ویژه این شناسایی ها را به جز mlk در نام های مختلف نشان نمی دهد.
آموس 5.27 در ترجمه نزدیک میخواند:
اما تو باید پادشاه خود سیکوت را حمل کنی،
و کیون، تصاویر تو، ستاره نماد خدای تو
که برای خودت درست کردی
Septuagint «پادشاه شما» را احتمالاً به دلیل یک خطای نویسندگی به صورت مولوخ بیان می کند، از آنجایی که این آیه در اعمال رسولان 7.43 آمده است:
زیارتگاه مولخ را بلند کردی
و ستاره خدای تو ریفان،
بت هایی که برای پرستش ساختی
بر این اساس این ارتباط مولوخ با این خدایان دیگر احتمالاً جعلی است.
تمام ارجاعات دیگر به مولوخ، mlk را فقط در زمینه «گذراندن کودکان از آتش لملک» به کار می برند، هر چه منظور از لملک باشد، خواه به معنای «به ملوک» باشد یا به معنای چیز دیگری. به طور سنتی به معنای زنده سوزاندن کودکان برای خدای Moloch درک شده است. اما برخی مناسک تطهیر با آتش را به جای آن پیشنهاد کردهاند، هرچند شاید خطرناک باشد. ارجاع به عبور از آتش بدون ذکر mlk در تثنیه 12.31، 18.10-13 آمده است. 2 پادشاهان 21.6; حزقیال 20.26,31،23.37; XNUMX. بنابراین وجود این عمل به خوبی مستند است. برای عملی قابل مقایسه برای جاودانه ساختن نوزادان با گذراندن آنها از میان آتش، که به طور غیرمستقیم در اسطوره های اولیه یونان تأیید شده است، به مدخل های تتیس و همچنین اسطوره دمتر به عنوان پرستار دموفون مراجعه کنید.
متون کتاب مقدس
متون مربوط به کتاب مقدس در ترجمه بسیار تحت اللفظی دنبال می شوند. این کلمه که در اینجا به معنای واقعی کلمه به عنوان "دانه" ترجمه شده است، اغلب به معنای فرزندان است. فرم های حاوی mlk ترجمه نشده رها شده اند. خواننده میتواند «به ملوخ» یا «بهعنوان مُلک» را جایگزین کند.
Leviticus 18.21
و هیچ یک از ذریت خود را از مولک نگذران و نام خدای خود را بیحرمت نکن، زیرا من خداوند هستم.
لاویان 20.25:
باز هم به بنیاسرائیل بگویید: هر که از بنیاسرائیل یا از بیگانگانی باشد که در اسرائیل اقامت دارند، یکی از فرزندان خود مولک را بدهد. او قطعاً کشته خواهد شد. مردم زمین او را با سنگ سنگسار خواهند کرد. و روی خود را بر آن مرد خواهم گذاشت و او را از میان قومش قطع خواهم کرد. زیرا او از ذریت خود مولک را داده است تا قدس مرا نجس کند و نام مقدس من را بی حرمت سازد. و اگر مردم آن سرزمین، هنگامی که از نسل خود مولک می دهد، چشمان خود را از آن مرد پنهان کنند و او را نکشند، آنگاه روی خود را بر ضد آن مرد و خانواده اش خواهم گذاشت و خواهم کرد. او را منقطع کنید و همه کسانی که در پی او گمراه می شوند و از میان قوم به مولک می پردازند.
دوم پادشاهان 2 (درباره اصلاحات یوشیا پادشاه):
و توپت را که در وادی بن هِنوم است نجس کرد تا کسی پسر یا دخترش را از آتش مولک عبور ندهد.
ارمیا 32.35:
و مکانهای بلند بعل را که در وادی بن هِنوم است، ساختند تا پسران و دختران خود را از آتش مولک بگذرانند. من به آنها دستور ندادم و به ذهنم خطور نکرد که این کار زشت را انجام دهند تا یهودا را به گناه بیاندازند.
از مولوخ نیز به سادگی به عنوان یک فرشته یاغی یاد شده است.
حساب ها و نظریه های سنتی
خاخام قرن دوازدهم راشی، در تفسیر ارمیا 12 اظهار داشت:
توپت مولوخ است که از برنج ساخته شده بود. و او را از پایین بدنش گرم کردند. و دستانش را دراز کردند و داغ کردند، کودک را بین دستانش گذاشتند و سوخت. وقتی با شدت فریاد زد؛ اما کاهنان طبل می کوبند تا پدر صدای پسرش را نشنود و دلش تکان نخورد.
یک سنت خاخامی متفاوت می گوید که بت توخالی بود و به هفت قسمت تقسیم می شد که در یکی آرد، در دومی لاک پشت، در سومی میش، در چهارمی قوچ و در پنجمی گوساله قرار می دادند. در ششم یک گاو و در هفتم یک بچه که همه با هم با حرارت دادن مجسمه داخل سوختند.
مفسران بعدی این گزارشها را با گزارشهای مشابه از منابع یونانی و لاتین مقایسه کردهاند که از قربانی کردن کودکان بهعنوان قربانی در شهر کارتاژ، که مستعمره فنیقیه بود، صحبت میکنند. کلیتارکوس، دیودوروس سیکولوس و پلوتارک همگی از سوزاندن کودکان به عنوان پیشکشی به کرونوس یا زحل، یعنی به بعل هامون، خدای اصلی کارتاژ یاد می کنند. مسائل و اعمال مربوط به قربانی کردن مولوخ و کودکان نیز ممکن است برای اثرگذاری بیش از حد مورد تأکید قرار گرفته باشد. پس از اینکه رومیان سرانجام کارتاژ را شکست دادند و شهر را به کلی ویران کردند، در تبلیغات پس از جنگ شرکت کردند تا دشمنان خود را ظالم و کمتر متمدن جلوه دهند.
پل جی. موسکا در پایان نامه خود (که در زیر توضیح داده شده است) نقل قول کلیتارکوس از یک اسکولیا را به جمهوری افلاطون چنین ترجمه می کند:
مجسمه برنزی کرونوس در میان آنها ایستاده است که دستانش را روی یک منقل برنزی دراز کرده است که شعله های آن کودک را فرا می گیرد. وقتی شعلهها روی بدن میافتند، اندامها منقبض میشوند و دهان باز تقریباً میخندد تا زمانی که بدن منقبض به آرامی به داخل منقل میلغزد. از این رو، «خنده» به عنوان «خنده ی طعنه آمیز» شناخته می شود، زیرا آنها از خنده می میرند.
Diodorus Siculus (20.14) نوشت:
در شهر آنها تصویری برنزی از کرونوس وجود داشت که دستهایش را دراز کرده بود، کف دستهایش را به سمت زمین دراز کرده بود، به طوری که هر یک از بچهها وقتی روی آن قرار میگرفتند به پایین غلتیدند و به نوعی گودال پر از آتش افتادند.
دیودوروس همچنین می گوید که اقوام از گریه کردن منع شده بودند و زمانی که آگاتوکل کارتاژ را شکست داد، اشراف کارتاژی معتقد بودند که با جایگزین کردن کودکان کم زاده به جای فرزندان خود، خدایان را ناراضی کرده اند. آنها سعی کردند با قربانی کردن 200 کودک به طور همزمان، فرزندان بهترین خانواده ها را جبران کنند و در واقع در شور و شوق خود 300 کودک را قربانی کردند.
پلوتارک در De خرافات 171 نوشت:
... تمام محوطه قبل از مجسمه با صدای بلند فلوت و طبل پر شده بود تا فریاد ناله به گوش مردم نرسد.
Lev.20:1-5 (NAB) خداوند به موسی گفت: (2) «به بنیاسرائیل بگو: هر کس اعم از اسرائیلی یا بیگانه ساکن اسرائیل که یکی از فرزندان خود را نیز مولک را بدهد، باید کشته شود. بگذار همشهریانش سنگسارش کنند. (3) من خود به چنین مردی برخواهم گشت و او را از بدن قومش جدا خواهم کرد. زیرا با دادن نسل خود به مولک، قدس مرا نجس کرده و نام مقدس مرا بیحرمت کرده است.. (4) حتی اگر هموطنان او با جنایت چنین مردی مبنی بر دادن فرزندانش به مولک همدست شوند و او را به قتل نرسانند، (5) من خودم با آن مرد و خانواده اش روبرو خواهم شد و از آنها جدا خواهم شد. مردم هم او و هم همه کسانی که در این پرستش ناپسند مولک به او میپیوندند.»
یَهُوَه نمیخواست اسرائیل به او مانند مولک نگاه کند.
هر چقدر هم که ممکن است باورنکردنی به نظر برسد در مزمور 106:34-28 به ما میگوید که اسرائیل در این عبادت شرکت کرده است.
34 آنها قومها را همانطور که خداوند به آنها امر فرموده بود نابود نکردند. (35) آنها بتهای خود را پرستش کردند که برای آنها دام شد. (36)آنها پسران و دختران خود را قربانی کردند شیاطین(38) و خون بیگناهان را ریختند، خون پسران و دختران خود را که برای بتهای کنعان قربانی کردند و زمین را با خونریزی هتک حرمت کردند.
دایره المعارف کاتولیک می گوید که عنوان اولیه این خدا به احتمال زیاد ملخ، "شاه" بوده است، صامت ها از طریق تمسخر با حروف صدادار کلمه BOSETH، "شرم" ترکیب شده اند. یا پادشاه شرم
دایره المعارف کاتولیک در مورد فنیقی ها می گوید
«آنها خورشید و ماه را که نیروهای بزرگی میدانستند که میآفرینند و نابود میکنند خدایی کردند و آنها را بعل و آستاروث نامیدند. هر شهر جفت الهی خود را داشت: در صیدا بعل صیدون (خورشید) و آسارته (ماه) بود. در گبل، بعل توموز و بعلث. در کارتاژ، بعل هامون و تانیث. اما همان خدا نام خود را بر این اساس تغییر داد زیرا او را خالق یا ویرانگر تصور می کرد. بنابراین بعل به عنوان ویرانگر در کارتاژ تحت نام مولوخ پرستش می شد. به عنوان آفریدگار، آنها با عیاشی و ضیافت های پرفراز و نشیب تجلیل شدند. به عنوان ویرانگر توسط قربانیان انسانی. بعل ملوک در کارتاژ به عنوان یک غول برنزی با بازوهای کشیده و پایین کشیده شده بود. برای دلجویی از او بچه ها را در آغوش او می گذاشتند و بلافاصله در گودال آتش می افتادند. "
در حزقی 23:39 (NAB) خداوند می گوید
همان روزی که فرزندان خود را به خاطر بت های خود کشتند، وارد حرم من شدند تا آن را هتک حرمت کنند. بنی اسرائیل پرستش یهوه را با پرستش مولوخ مخلوط کرده بودند، همانطور که او گفته بود این کار را نکنید.
در ارمیا 19:1-15 (NIV)
خداوند چنین گفت: «برو یک قمقمه سفالی بخر و تعدادی از مشایخ قوم و تعدادی از کاهن ارشد را بگیر (2) و به دره پسر هینوم در ورودی کوزه برو. دروازه را بگذران و سخنانی را که به تو می گویم در آنجا اعلام کن. (3) «ای پادشاهان یهودا و ساکنان اورشلیم، سخن خداوند را بشنوید. یَهُوَه صبایوت، خدای اسرائیل، چنین میگوید، اینک، من چنان بلای بر این مکان میآورم که گوش هر که از آن بشنود میسوزد. (4) زیرا قوم مرا ترک کرده و این مکان را با بخور دادن در آن برای خدایان دیگری که نه خود، نه پدرانشان و نه پادشاهان یهودا آنها را نشناختهاند، بیحرمت کردهاند. و زیرا آنها این مکان را از خون بیگناهان پر کرده اند، (5) و مکان های بلند بعل را ساخته اند تا پسران خود را به عنوان قربانی سوختنی برای بعل در آتش بسوزانند، چیزی که من نه فرمان و نه حکم می کنم و نه انجام می دهم. به ذهنم می رسد؛ (6) بنابراین، خداوند میگوید، اینک روزهایی میآیند که این مکان دیگر توفث، یا دره پسر هنون، بلکه دره کشتار نامیده خواهد شد. (7) و در این مکان نقشه های یهودا و اورشلیم را باطل خواهم کرد و قوم آنها را در برابر دشمنان خود و به دست کسانی که جان آنها را می طلبند به شمشیر سقوط خواهم کرد. اجساد آنها را برای غذا به پرندگان آسمان و حیوانات زمین خواهم داد. (8) و من این شهر را به وحشتی تبدیل خواهم کرد، چیزی که برای آن خش خش می شود. هر کس از کنار آن بگذرد به خاطر همه بلاهایش وحشت زده می شود و هیس می کند. (9) و آنها را از گوشت پسران و دختران خود می خورند و هر کس گوشت همسایه خود را در محاصره و در تنگی که دشمنانشان و جویندگان جانشان را مبتلا می کنند، بخورد.»
(10) آنگاه قمقمه را در نظر مردانی که با شما میروند بشکنید، (11) و به آنها بگویید: «خداوند صبایوت چنین میگوید: من این قوم و این شهر را مانند یک واحد خواهم شکست. ظرف سفالگر را می شکند، به طوری که هرگز قابل تعمیر نیست. مردان باید در توفث دفن شوند زیرا جای دیگری برای دفن وجود نخواهد داشت. (12) خداوند میگوید که با این مکان و ساکنان آن چنین خواهم کرد و این شهر را مانند توفث خواهم ساخت. (13) خانههای اورشلیم و خانههای پادشاهان یهودا - تمام خانهای که بر بامهایش بخور برای همه لشکر آسمان سوزانده شده است و هدایای نوشیدنی برای خدایان دیگر منافذ شده است - مانند آن مکان نجس خواهد شد. توفث."
(14) آنگاه ارمیا از توفث، جایی که خداوند او را برای نبوت فرستاده بود، آمد، و در صحن خانه خداوند ایستاد و به تمامی قوم گفت: (15) «یهوه صبایوت، خدای خداوند، چنین میگوید. اسرائیل، اینک، من بر این شهر و بر تمامی شهرهایش تمام بدیهایی را که بر آن گفتهام میآورم، زیرا گردن خود را سفت کردهاند و از شنیدن سخنان من امتناع میورزند.»
Topheth در Strongs Concordance #8612 از #8611 به معنای کتک زدن یا تحقیر گرفته شده است. Tophteh #8613 از #8612 به معنای محل سوزاندن است. و #8611 از #8608 taphaph به معنای نواختن بر روی طبل تنبور گرفته شده است. بازی با تنبر
توجه داشته باشید که میگوید طبلها را مینواختند تا فریاد بچههایی که زنده سوزانده میشدند خفه شود.
از دایره المعارف کاتولیک، توفث جایی بود که یهودا اسخریوطی خود را حلق آویز کرد و جسد او افتاد و بر روی صخره های زیر باز شد. میدان خون (Haceldama).
از دایره المعارف اتاق زیر مولک، مشخص است که در فلسطین و سوریه حداقل از قرن هجدهم قبل از میلاد، نوزادان حدوداً 18 روزه قربانی شده و احتمالاً در رابطه با مراسم باروری در کوزه های رحم دفن می شدند. در فرقه شاه، پادشاه به عنوان پسر تجسم خدا در نظر گرفته می شد و عبارت عبری "به مولک" ممکن است به خاطر جان پادشاه باشد. به یاد داشته باشید که قبلاً گفته بودیم ملک = پادشاه جهان پایین.
ارمیا (NIV) 7: 30-31 خداوند میگوید، زیرا پسران یهودا در نظر من بدی کردهاند. آنها مکروهات خود را در خانه ای که به نام من خوانده می شود قرار داده اند تا آن را نجس کنند (31) و مکان بلند توفث را که در وادی پسر هینوم است، بنا کردند. تا پسران و دخترانشان را در آتش بسوزانند، که نه دستور دادم و نه به ذهنم خطور کرد.
ارمیا (NIV) 8: 1-2 در آن زمان خداوند می گوید استخوان های پادشاهان یهودا، استخوان های امیران آن، استخوان های کاهن، استخوان های انبیا و استخوان های ساکنان اورشلیم. از مقبره هایشان بیرون آورده خواهند شد. (2) و آنها در برابر خورشید و ماه و تمام لشکر آسمانی که آنها را دوست داشته و خدمت کرده اند و به دنبال آنها رفته اند و آنها را طلب کرده و پرستش کرده اند پخش خواهند شد. و جمع آوری یا دفن نخواهند شد. آنها مانند سرگین روی سطح زمین خواهند بود.
توجه: آنها خدای خورشید بعل مولوخ و خدای ماه آستارت را می پرستند. به همین دلیل است که خداوند آنها را به عنوان سرگین در برابر خدای خود پخش می کند.
ارمیا (NIV) 32:28,30،35-30 "اینک من این شهر را به دست کلدانیان و به دست نبوکد نصر پادشاه بابل می سپارم و او آن را خواهد گرفت. (31) زیرا بنی اسرائیل و بنی یهودا از دوران جوانی خود جز بدی در نظر من انجام نداده اند. خداوند میگوید، بنیاسرائیل کاری جز برانگیختن من با اعمال دست خود انجام ندادهاند. (32) این شهر از روزی که بنا شد تا امروز خشم و غضب مرا برانگیخت تا آن را از نظر خود دور سازم (33) به خاطر همه بدیهایی که بنی اسرائیل و بنی یهودا دارند. خشم من را برانگیختند، پادشاهان و امیران ایشان، کاهن و پیامبران ایشان، مردان یهودا و ساکنان اورشلیم. (34) آنها پشت به من کرده اند و نه روی خود را. و اگر چه من به طور مداوم به آنها آموزش داده ام، آنها برای دریافت آموزش گوش نداده اند. (35) آنها رجاسات خود را در خانه ای که به نام من خوانده می شود قرار داده اند تا آن را نجس کنند. (XNUMX) مکانهای بلند بعل را در وادی پسر هینوم ساختند تا پسران و دختران خود را به مولخ تقدیم کنند.اگرچه من به آنها دستور ندادم و به ذهنم خطور نکرد که این کار زشت را انجام دهند تا یهودا را به گناه بیاندازند.
بنابراین در اوایل دهه 600 قبل از میلاد در زمان ارمیا این مذهب رسمی بود و شامل قربانی کردن کودکان نیز می شد.!!
اما حتی در زمان پادشاه سلیمان نیز این امر ادامه داشت.
اول پادشاهان 1: 11-1 (NKJV) اما سلیمان پادشاه بسیاری از زنان بیگانه و همچنین دختر فرعون را دوست داشت: زنان موآبی، عمونیان، ادومیان، صیدونیان، و هیتیان- (13) از امتهایی که خداوند از آنها می باشند. به بنی اسرائیل گفته بود: «با آنها ازدواج نکنید و نه آنها با شما. یقیناً دلهای شما را به سوی خدایانشان برمی گردانند.» سلیمان عاشقانه به اینها چسبید. (2) و او هفتصد زن و شاهزاده خانم و سیصد کنیز داشت. و همسرانش دل او را برگرداندند.
(4) زیرا هنگامی که سلیمان پیر شد، چنین بود که همسرانش دل او را به خدایان دیگر معطوف کردند. و دل او مانند دل پدرش داود به خداوند، خدای خود وفادار نبود. (5) زیرا سلیمان به دنبال اشتورت، الهه صیدونیان، و به دنبال میلکوم، پلشتی عمونیان رفت.. (6) سلیمان در نظر خداوند بدی کرد و مانند پدرش داود به طور کامل از خداوند پیروی نکرد.
[یادداشت ها او تا حدی از یهوه پیروی کرد و تا حدی از خدایان دیگر پیروی کرد. اختلاط دین یهوه با خدایان بیگانه.]
سپس سلیمان بر تپه ای که در شرق اورشلیم است، برای کموش مکروه موآب، (کوه زیتون و کوه فساد، دوم پادشاهان 2:23) و برای مولک، نفرت قوم عمون، مکان بلندی ساخت. (13) و برای همه زنان خارجی خود که بخور میسوزانند و برای خدایان خود قربانی میکردند، همینطور عمل کرد.
پس خداوند بر سلیمان خشمگین شد، زیرا دل او از خداوند، خدای اسرائیل که دو بار بر او ظاهر شده بود، برگشته بود (10) و در این مورد به او دستور داده بود که به دنبال خدایان دیگر نرود. اما او آنچه را که خداوند دستور داده بود، انجام نداد. (11) پس خداوند به سلیمان گفت: «چون تو این کار را کردی و عهد و فرایض من را که به تو امر کردهام وفا نکردی، حتماً پادشاهی را از تو جدا خواهم کرد و به خادمت خواهم داد. (12) امّا در روزگار تو به خاطر پدرت داود این کار را نخواهم کرد. من آن را از دست پسرت در خواهم آورد. (13) اما من تمام پادشاهی را از بین نخواهم برد. به خاطر بنده ام داود و به خاطر اورشلیم که برگزیده ام یک قبیله به پسرت خواهم داد.
توجه داشته باشید. ضعف سلیمان به شدت به این عبادت دامن زد و به همین دلیل یهوه سلسله را از او سلب کرد. زیرا او و همسرانش فرزندان را قربانی می کردند.
دوم پادشاهان 2: 16-1 (NKJV) در سال هفدهم فقاه، پسر رملیا، آحاز، پسر یوتان، پادشاه یهودا سلطنت کرد. (4) آحاز بیست ساله بود که پادشاه شد و شانزده سال در اورشلیم سلطنت کرد. و آنچه را که در نظر یهوه خدایش درست بود، انجام نداد، چنانکه پدرش داود کرده بود. (2) اما او در راه پادشاهان اسرائیل رفت. iاو پسر خود را برحسب رجاسات امتهایی که خداوند از حضور بنی اسرائیل بیرون کرده بود، از آتش عبور داد.. (4) و در مکانهای بلند و بر تپه ها و زیر هر درخت سبز قربانی کرد و بخور سوزاند.
دوم تواریخ 2:28 (NKJV) او در وادی پسر هینوم بخور سوزاند و فرزندان خود را بر حسب زشتکاری های امت هایی که خداوند از حضور بنی اسرائیل بیرون کرده بود، در آتش سوزاند..
دوم تواریخ 2: 33-1 (NKJV) منسّا دوازده ساله بود که پادشاه شد و پنجاه و پنج سال در اورشلیم سلطنت کرد. (9) اما او در نظر خداوند بدی کرد، برحسب رجاسات امتهایی که خداوند آنها را از حضور بنی اسرائیل بیرون کرده بود. (2) زیرا او مکانهای بلندی را که پدرش حزقیا خراب کرده بود، بازسازی کرد. [یادداشتهای من حزقیا پسر آحاز بود.] او برای بعلها مذبحهایی برپا کرد و مجسمه های چوبی ساخت. و تمام لشکرهای آسمان را پرستش کرد و به آنها خدمت کرد. [دایره المعارف Chambers melech اغلب به عنوان نام الهی برای پادشاه آسمانی استفاده می شد.] (3) او همچنین در خانه خداوند قربانگاه هایی ساخت که خداوند درباره آنها گفته بود: «نام من تا ابد در اورشلیم خواهد بود». (4) و برای تمام لشکر آسمان در دو صحن خانه خداوند مذبح ساخت. (5) همچنین پسرانش را از آتش عبور داد در دره پسر هینوم. او فال گویی می کرد، از جادوگری و جادوگری استفاده می کرد. او در نظر خداوند بسیار بد کرد تا خشم او را برانگیزد. (7) او حتی بتی را که ساخته بود در خانه خدا قرار داد. (9) پس منسّه یهودا و ساکنان اورشلیم را فریفت تا بدتر از امتهایی که خداوند قبلاً آنها را هلاک کرده بود انجام دهند. بنی اسرائیل
[برای مشاهده چگونگی توبه مناسه به ادامه مطلب مراجعه کنید.]
در دوم پادشاهان 2: 23-1 می خوانیم که چگونه یوشیا همه مذبح ها و تیرک ها و زیارتگاه ها را ویران کرد. خواندن آن خوب است اما من می خواهم به متن های مقدس زیر اشاره کنم. (28) سپس کاهنان بت پرست را که پادشاهان یهودا مقرر کرده بودند تا در مکانهای بلند شهرهای یهودا و مکانهای اطراف اورشلیم بخور دهند و کسانی را که برای بعل و خورشید بخور میسوزانند، براند. ماه، به صور فلکی، و به میزبان بهشت. (5) و توفث را که در وادی پسر هینوم است نجس کرد تا هیچ کس پسر یا دختر خود را از آتش برای مولک عبور ندهد. (10) سپس اسبهایی را که پادشاهان یهودا برای خورشید وقف کرده بودند، از در ورودی خانه خداوند بیرون آورد و ارابههای خورشید را با آتش سوزاند.
و دوباره در کتاب اعمال رسولان، استیفان درست قبل از شهادت می گوید
اعمال رسولان 7: 42-43 پس خدا برگشته، آنها را سپرد تا تمام لشکر آسمان را بپرستند، چنانکه در انبیا مکتوب است. (43) خیمه مولوخ و ستاره خدای خود رامفان را نیز برگرفتی، تصاویری که برای پرستش ساختی. استفان از عاموس 5: 25-27 نقل می کند که در آیه (26) می گوید شما سیکوت را نیز حمل کردید. (مولوک) پادشاه شما و چیون بتهای شما، ستاره بتهای شما که برای خود ساختید.
در عاموس 5:21 آمده است: من از عید شما متنفرم، از عید شما بیزارم، و از مجالس مقدس شما خوشم نمی آید.
چرا خدا از اعیاد ما متنفر است؟ ما می دانیم که او چقدر از مولک و آسارته متنفر است، اما آنها را نمی پرستیم. یا ما؟؟؟ آیا تو؟
در حزقیال 20: 18-21
اما من به بچههای بیابان گفتم: «به فرایض پدران خود رفتار نکنید و احکام آنها را رعایت نکنید و خود را به بتهای ایشان نجس نکنید. (19) من یهوه، خدای شما هستم. (20) سبت های من را مقدس کن، و آنها نشانه ای بین من و تو خواهند بود, تا بدانید که من یهوه خدای شما هستم. (26) و من آنها را به دلیل هدایای تشریفاتیشان ناپاک اعلام کردم، زیرا آنها تمام فرزندان اول خود را از آتش عبور دادند.تا ایشان را ویران کنم و بدانند که من خداوند هستم. (31) زیرا هنگامی که هدایای خود را تقدیم میکنید و پسران خود را از آتش میگذرانید، خود را با تمام بتهای خود نجس میکنید، حتی تا امروز.
آن روز در زمان حزقیال بود، اما همانطور که مکاشفه 2:14 اشاره می کند هنوز در دهه 90 بعد از میلاد ادامه داشت.
(14) اما من چند چیز بر شما دارم، زیرا شما در آنجا کسانی دارید که عقاید بلعام را دارند که به بالاک تعلیم دادند که برای بنیاسرائیل سنگ لغزش بگذارد، قربانیهای بتها بخورد و فحشا کند. . (15) بنابراین شما نیز کسانی دارید که عقاید نیکولایان را دارند که من از آن متنفرم.
دایره المعارف کاتولیک در مورد نیکولاتیان، بر اساس معنای یکسان اسامی بیلامی ها یا بلعامی ها (مکاشفه 2: 14) که دقیقاً قبل از آنها به عنوان آموزه های یکسان ذکر شده اند، چیزهای دیگری جز گفتن نشان نمی دهد.
در دایره المعارف کاتولیک زیر مولوخ آمده است: «پیشنهادهای آتش، هویت احتمالی مولوخ با بعل، و این واقعیت که مالک در آشور و بابل، و در پالمیرا ملاخ بل، خدایان خورشید بودند، به بسیاری از مردم اشاره کرده است که مولوخ. آتش یا خدای خورشید بود.
مقاله زیر مولوخ را به نمرود بازمیگرداند و همچنین نشان میدهد که چگونه او با میترای رومی و ساتورنالیا ارتباط داشت.
عنوان تحقیق پیشگویی کتاب مقدس: Moloch ارسال شده توسط: owner-bpr@philogos.org (Ronni) تاریخ: اوت، 1999 URL: http://philogos.org/bpr/files/m009.htm Moloch
(عاموس 5:25-26) «ای خاندان اسرائیل، آیا چهل سال در بیابان برای من قربانی و هدایایی تقدیم کردهاید؟ {26} اما شما خیمههای مولوخ و شیون، ستاره خدای خود را که برای خود ساختهاید، حمل کردهاید.» (اعمال رسولان 7:43) "بله، شما خیمه مولوخ و ستاره خدای خود رامفان را که برای پرستش آنها ساخته اید، برگرفتید و من شما را به آن سوی بابل خواهم برد."
Moloch (یا Molech) Moloch خدای عهد عتیق از Amonites بود. بنی اسرائیل بعداً به پرستش بت پرستی این خدای بت پرست افتادند:
(قضاوت 10:6) «بنی اسرائیل دوباره در نظر خداوند بدی کردند و بعلیم و اشتروت و خدایان شام و خدایان صیدون و خدایان موآب و خدایان را خدمت کردند. از بنی عمون و خدایان فلسطینیان، خداوند را ترک کرده، او را خدمت نکردند.»
(اول پادشاهی ۱۱:۵-۶) «زیرا سلیمان به دنبال اشتورت، الهه صیدونیان، و به دنبال میلکوم [مولوک] نفرت آمونیان رفت. {1} و سلیمان در نظر خداوند بدی کرد و مانند پدرش داوود به طور کامل به دنبال خداوند نرفت.» مولوخ «با قربانی کردن کودکانی که در آن از میان یا داخل آتش عبور میکردند، مفتخر میشد.
کاوشهای فلسطینی شواهدی از اسکلتهای نوزادان در مکانهای دفن در اطراف زیارتگاههای بتها کشف کرده است. آمونیت ها مولک را به عنوان پدری حامی احترام می گذاشتند... هیچ شکلی از بت پرستی سامی باستان منفورتر از پرستش مولخ نبود. به خاطر سر و صدای طبل و دف بلند، فریادهای فرزندانشان که شنیده نشده بود، که از میان آتش به بت هولناک او میرسید.» نحوه دقیق قربانی کردن انسان مشخص نیست، اما برخی از نویسندگان خاخام معتقدند که مولوخ به شکل یک مجسمه برنجی توخالی به شکل انسان اما با سر گاو پرستیده شده است. بچه ها را در داخل مجسمه قرار دادند که سپس از پایین گرم شد. فریاد قربانیان با کوبیدن طبل خاموش شد. یکی از توصیفهای باستانی مولوخ چنین میگوید: «بر خلاف خانههای بتهای دیگر، بتهای مولوخ در خارج از شهر قرار داشت. شکلی غولپیکر داشت و سرش شبیه گاو بود، دستهایی دراز شده بود که انگار چیزی را دریافت میکردند، بدنش توخالی بود. قبل از بت، هفت معبد وجود داشت که شش معبد اول برای قربانی کردن پرندگان و حیوانات مختلف به کار می رفت و هفتمین آن برای قربانی انسان بود. [1] دیودوروس توصیف کمی متفاوت از قربانی های آیینی ارائه شده به مولوخ دارد: «اول، جانباز تصویر مولوخ را می بوسید. سپس زیر بت آتش می زد که به سرعت دستان مجسمه را داغ می کرد. سپس یک قربانی را در دستان خود قرار می دهند تا از مرگ دردناکی رنج ببرد. گریه های او با طبل ها خفه می شد. در حالی که این اتفاق رخ می داد، پیامبران با حرکات خشونت آمیز دور یک محراب می رقصیدند و با هیجانی که از آن به هیجان آمده بودند، و همچنین با صداهای ترسناک خود شروع به بریدن بدن خود با چاقو و نیزه کردند. در این حالت غیرطبیعی، آنها شروع به پیشگویی کردند، یا بهتر است بگوییم که با قدرتی نامرئی تسخیر شده بودند.»
[3] «ریشهشناسی اصطلاح «مولک» جالب است. محققان پیشنهاد میکنند که این یک تلفظ اشتباه عمدی کلمه عبری برای پادشاه یا مربوط به آن (مولک)، «حاکم» است. آنها پیشنهاد می کنند که صامت های کلمه عبری پادشاه (ملک) با مصوت های کلمه شرم (بوشت) [پادشاه شرم] ترکیب شده است. بنابراین، این عنوان یک لقب الهی بود که بیانگر تحقیر خدای بت پرست بود.»
[4] این امر بسیاری را به این باور رسانده است که کلمه "مولوک" اصلاً نام مناسبی نیست. مقاله ای از موشه واینفلد در دایره المعارف یهودیا دیدگاهی مخالف در مورد پرستش آیینی و هویت مولوخ دارد: «شهادت های پنج گانه، که به نظر می رسد قدیمی ترین و در نتیجه قابل اعتمادترین است، باید تقسیم شود، بر اساس تدوین قانون، به دو گروه: قوانین قانون مقدس که در مورد دادن یا انتقال فرزندان (بذر روشن) به مولوخ صحبت می کند (لاویان 18:21؛ 20:2، 3، 4) و قانون در سفر تثنیه. از "گذراندن پسر یا دختر [خود] از میان آتش" صحبت می کند (18:10). نویسنده کتاب پادشاهان، که از نظر ایدئولوژیک و سبکشناختی تحت تأثیر تثنیه قرار گرفته، درباره «گذراندن پسر و دختر [خود] از آتش» صحبت میکند (دوم پادشاهان 16: 3؛ 17: 17؛ 21: 6). دوم پادشاهان 23:10 درباره «گذراندن پسر یا دختر [خود] از میان آتش به مولوخ» صحبت میکند، که در واقع ترکیبی از فرمول لاویان با فرمول تثنیه است. در همه این منابع هیچ اشاره ای به «سوزاندن» یا «قربانی کردن» (ذبح) کودکان برای مولوخ نشده است. این اصطلاحات اخیر، از سوی دیگر، در منابع نبوی یافت می شود: ارمیا 7:31; 19:5; حزقیال 16:21; 20:31; 23:37، 39; و می توان اینجا اشعیا 57:5 را اضافه کرد. و مزامیر 106:37-38. تفاوت در ارائه عبادت ملوک در منابع فقهی-تاریخی و در منابع نبوی قابل توجه است. شارع باید در صورت بندی خود دقیق باشد و از این رو وصف او از وصف پیامبر یا واعظی که تمایل به غلو دارد، معتبرتر است. به هر حال، این واقعیت که منابع حقوقی-تاریخی، بر خلاف شعر نبوی، از سوزاندن واقعی یاد نمی کنند، باید هشداری باشد در برابر شناسایی شتابزده مولوخ با قربانی کردن انسان.
[5] واینفلد در جای دیگری پیشنهاد میکند که فرقه مولوخ به سمت یک خدای بت پرست، بعل حداد (تحت عنوان «شاه») هدایت میشد که هرگز مستقیماً شامل قربانی سوزاندن کودکان نمیشد. دیکشنری Anchor Bible Dictionary نظریه واینفلد را در گفتار خود در مورد مولوخ با این نتیجه گیری ذکر می کند: «اگرچه بسیاری از محققان با تردیدهای واینفلد در مورد ارزش تاریخی ارجاعات نبوی و هیجوگرافیک موافق هستند، اکثر آنها موافق هستند که او در مورد خود در مورد مطالب قانونی، به ویژه، اغراق کرده است. ”
[6] واینفلد استدلال میکند که افعال («دادن» یا «باعث گذشتن یا عبور کردن») در متون قانونی لاویان و تثنیه نشانگر «قربانی کردن» یا «سوزاندن» نیستند، در حالی که ویراستاران انکور انجیل فرهنگ لغت اشاره می کند که استفاده از همان افعال در شماره 31:23 قطعاً نشان دهنده «سوختن در آتش» است. آلفرد ادرشیم در ادامه بحث در مورد اینکه آیا واقعاً بچهها برای قربانی کردن مولوخ سوزانده شدهاند، معتقد است که مولوخ واقعاً شکل دیگری از بعل است و باید از مولک، میلکوم و غیره نیز متمایز شود.
[7]، می نویسد: «وقتی در 2 پادشاهان می خوانیم که او «فرزندش را از آتش عبور داد»، این ممکن است یک بیان فنی باشد، یا ممکن است به یکی از ایده ها یا اهداف اصلی این قربانی ها اشاره داشته باشد: لوستراسیون با آتش و احتمالاً این عمل ممکن است همیشه یکسان نبوده باشد، و از این رو عبارت اصلی حفظ شده است. اما از قسمت موازی در Chronicles تردیدی وجود ندارد که در این مورد، مانند مواردی که بعداً ثبت شد، قربانی ناراضی به معنای واقعی کلمه سوزانده شد. از مقایسه ارمیا 32:35 با 7:31 و حزقیال 16:21 با 23:37 بر میآید که «از آتش عبور کردند» واقعاً سوخته بودند. حاخام ها در مورد این که آیا بچه ها فقط از میان آتش عبور کرده اند یا در آتش سوخته اند، نظرات متفاوتی بیان کرده اند. در یالکوت در ارمیا 7:31، (ii. p. 61. col. d.) ما توصیفی واقع گرایانه از نقش برنجی مولوخ، توخالی و پر از آتش، با سر گاو و بازوهای انسانی داریم که کودکان در آن بودند. گذاشته به نظر می رسد که این با گزارش آیین کارتاژی موافق است (Diodor. Sic. 20. 14، بالا و پایین را ببینید). به ادبیات بزرگ در مورد این موضوع، این مکان برای ورود نیست. برای نویسنده کنونی اغلب بیشتر آموخته شده تا روشن به نظر می رسد. برای هدف ما توجه به این نکته مهمتر است که طبق مزمور 106:37، حزقیال 16:20، به نظر می رسد که قربانیان ابتدا کشته و سپس سوزانده شده اند. بنابراین، این یک همتای وحشتناک آزمون قدیمی خواهد بود. یوسفوس (Ant. ix. 12, 1) نیز بیان می کند که آحاز در واقع پسرش را سوزانده بود.»
[8] مولوخ با زحل رومی (کرونوس یونانی) یکی دانست (خروج 32:4-5) «و او آنها را به دست آنها پذیرفت و پس از آنکه آن را به صورت گوساله ای گداخته ساخت، با ابزار حفاری آن را ساخت. گفت: ای اسرائیل خدایان تو هستند که تو را از سرزمین مصر بیرون آوردند. {5} وقتی هارون آن را دید، مذبحی در برابر آن بنا کرد. و هارون اعلان کرد و گفت: «فردا عید خداوند است.» «پرستش گوساله طلایی پرستش ستاره بود. این گاو خورشیدی، صورت فلکی ثور، که در آن خورشید در زمان اعتدال بهاری بود، بود که به این ترتیب نشان داده شد. بنابراین گوساله طلایی شبیه نماد آشنای آیین میترایی بود، یعنی گاو نر که توسط میترا کشته شد... اگر در واقع این دومی منشأ خود را از این ارتداد اسرائیل نمی گرفت. («میترا در اصل یک خدای ایرانی بود که واسطه بین بشر و اهورامزدا خدای نور محسوب می شد. این خدا بر شر غلبه کرد و زندگی اعم از حیوانی و گیاهی را برای بشر به ارمغان آورد. مجسمه های میترا به طور مشخص نشان می دهد که او گاو نر را در دست دارد. سوراخ های بینی در حالی که چاقو را در گردن آن فرو می بردند، رومیان میترا را با خدای خورشید یکی می دانستند. بنابراین، تنها فدائیان این دین مجاز به مشاهده آیینهای آن یا دسترسی به آموزههای مقدس آن بودند، بنابراین، بیشتر دانش ما شامل استنباطهایی است که از آثار و مکانهای عبادت کشفشده توسط باستانشناسان به دست آمده است.
[9]) «و ملوک پادشاه، بت عمونی ها و فنیقی ها، هم با گاو خورشیدی و هم با سیاره زحل ارتباط نزدیک داشت. به گفته خاخام ها، مجسمه او از جنس برنج بود، با بدن انسان اما سر گاو. دیودوروس (کتاب xx، فصل اول) در مورد پرستش کارتاژنی ها از مولوخ یا زحل می نویسد: «در میان کارتاژنی ها مجسمه ای برنج از زحل وجود داشت که کف دستان خود را به گونه ای به سمت زمین خم می کرد، به طوری که پسر بچه کسی که برای قربانی شدن بر روی آنها گذاشته شد، باید سر بخورد و در کوره آتشین عمیقی بیفتد. از این رو این احتمال وجود دارد که اوریپید آنچه را که به طرز افسانهای در مورد قربانی در ثور نقل میکند، گرفته باشد، جایی که او ایفیگنیا را معرفی میکند و از اورستس این سؤال را میپرسد: "اما من مرده چه قبری را دریافت میکنم، آیا خلیج آتش مقدس من را خواهد داشت؟" این افسانه باستانی نیز که در میان تمام یونانیان رایج است، که زحل فرزندان خود را بلعیده است، به نظر می رسد که توسط این قانون در میان کارتاژینیان تأیید شده است. بنابراین موازی بودن متن بسیار کامل است. بنیاسرائیل ادعا میکردند که خیمهی خداوند را حمل میکنند که جلال شکینا بر آن استوار است. اما در روح آنها خیمه ظالم ترین و بدخیم ترین خدایان بتها را حمل می کردند و نوری که در آن شادی می کردند ستاره سیاره ای بود که به آن خدا اختصاص داشت. «ملوک پس از آن، خورشید به عنوان پادشاه بود، و به ویژه خورشید به هنگام ورود به سرزمینی که میتوان آن را منحصربهفرد قلمداد کرد، منطقه البروج از برج ثور تا مارها و عقرب، دوره شش ماهه تابستان. ارتباط خورشید با زحل ممکن است به نظر ما تا حدی اجباری به نظر برسد، اما ما مستقیم ترین شهادت را داریم که چنین ارتباطی توسط بابلی ها باور می شد. در گزارشهای تامپسون، جلوی شماره 176 چنین میگوید: «وقتی خورشید به جای ماه میایستد، پادشاه زمین بر تخت خود امن خواهد بود. هنگامی که خورشید در بالای ماه یا زیر ماه بایستد، پایه و اساس عرش امن خواهد بود. "خورشید" در این کتیبه به وضوح نمی تواند خورشید واقعی باشد، و در پشت آن به عنوان "ستاره خورشید"، سیاره زحل توضیح داده شده است. شماره 176 دور. میخواند: «شب گذشته زحل به ماه نزدیک شد. زحل ستاره خورشید است. این تعبیر است: برای پادشاه بخت است. خورشید ستاره پادشاه است. «ارتباط بین خورشید و زحل احتمالاً از آنجا ناشی شده است که هر دو به عنوان نمادهای زمان در نظر گرفته شده اند. بازگشت خورشید به ابتدای زودیاک، پایان سال را رقم زد. زحل، کندترین حرکت در بین تمام اجرام آسمانی، انقلاب خود را از طریق علائم زودیاک در حدود 30 سال انجام داد، یعنی یک نسل کامل از مردان. بنابراین زحل به معنایی خاص نماد زمان [کرونوس] و به دلیل زمان، نماد سرنوشت بود.
[10] "نام کرونوس، همانطور که خواننده کلاسیک به خوبی میداند، برای زحل به عنوان "پدر خدایان" اطلاق میشود.
[11] ترتولیان (حدود AD 160-225) عذرخواهی فصل نهم. «برای اینکه بتوانم این اتهامات را به طور کامل رد کنم، نشان خواهم داد که تا حدی آشکار و تا حدی مخفیانه، اعمالی در میان شما رواج دارد که شاید شما را وادار کرده است که چیزهای مشابهی را در مورد ما نسبت دهید. کودکانی که اخیراً آشکارا در آفریقا برای زحل قربانی میشدند، همانطور که کنسولگری تیبریوس، کاهنانی را که روی درختهای مقدسی که بر معبدشان آویزان شده بودند، در معرض دید عموم قرار داد - صلیبهای بسیار زیادی که مجازاتی که عدالت میخواست بر جنایات آنها غلبه کرد. کشور ما هنوز می تواند شهادت دهد که چه کسی این کار را برای آن معاون انجام داده است. و حتی اکنون نیز آن جنایت مقدس همچنان به صورت مخفیانه انجام می شود. می بینید که فقط مسیحیان نیستند که شما را تحقیر می کنند. زیرا تمام کارهایی که انجام می دهید در آنجا نه هیچ جنایتی به طور کامل و دائمی ریشه کن می شود و نه هیچ یک از خدایان شما راه او را اصلاح می کند. وقتی کیوان به فرزندان خود رحم نکرد، احتمالاً به فرزندان دیگران نیز رحم نکرد. که در واقع خود پدر و مادر عادت داشتند آن را تقدیم کنند و با کمال میل به دعوتی که از آنها شده بود اجابت می کردند و بچه های کوچک را از این مناسبت راضی نگه می داشتند تا در گریه نمی میرند. مولوخ با نمرود، کرونوس و اژدهای سرخ بزرگ از دو بابل یکی میداند: «اما مشاهده میشود که اژدهای سرخ بزرگ یا مار آتشین بزرگ، در برابر زنی با تاج دوازده ستاره ایستاده است. این است، کلیسای واقعی خدا، "فرزندش را به محض اینکه به دنیا بیاید ببلعد." اکنون این دقیقاً مطابق با شخصیت رئیس بزرگ نظام آتش پرستی است. نمرود بهعنوان نماینده آتش خواری که قربانیان انسان و بهویژه کودکان را قربانی میکردند، کودکخوار بزرگ تلقی میشد. اگرچه، در اولین خدایی شدنش، او خود را به عنوان نینوس یا فرزند معرفی کرد، اما، به عنوان اولین انسان که خدایی شد، البته، او پدر واقعی همه خدایان بابلی بود. و بنابراین، در آن شخصیت او پس از آن مورد توجه جهانی قرار گرفت. همانطور که دیدیم، به عنوان پدر خدایان، کرونوس نامیده شد. و همه می دانند که داستان کلاسیک کرونوس فقط این بود، او پسرانش را به محض به دنیا آمدن آنها را بلعید. این قیاس بین نوع و ضد نوع است. این افسانه معنای بیشتر و عمیق تری دارد. اما، همانطور که در مورد نمرود یا «شاخدار» به کار می رود، فقط به این واقعیت اشاره دارد که به عنوان نماینده مولوخ یا بعل، نوزادان مقبول ترین هدایایی در قربانگاه او بودند. ما شواهد فراوان و غم انگیزی در این مورد از سوابق دوران باستان داریم. اوزبیوس میگوید: «فنیقیهها هر سال فرزندان دلبند و یگانهشان را قربانی کرونوس یا زحل میکردند، و رودیان نیز اغلب همین کار را میکردند». دیودوروس سیکولوس بیان میکند که کارتاژنیها در یک مورد، هنگامی که توسط سیسیلیها محاصره شدند و به شدت تحت فشار قرار گرفتند، برای اصلاح، همانطور که تصور میکردند، اشتباه خود را در انحراف از عرف باستانی کارتاژ، از این نظر، با عجله انتخاب کردند. دویست نفر از نجیبترین فرزندان خود را بیرون آوردند و علناً آنها را قربانی این خدا کردند. دلیلی وجود دارد که باور کنیم همین رویه در سرزمین خود ما در زمان درویدها انجام شده است. می دانیم که آنها برای خدایان خونین خود قربانی های انسانی تقدیم کردند. ما شواهدی داریم که نشان میدهد آنها «فرزندان خود را از آتش به مولوخ گذراندهاند» و این احتمال میدهد که آنها را نیز قربانی کرده باشند. زیرا، از ارمیا 32:35، در مقایسه با ارمیا 19:5، متوجه میشویم که این دو چیز بخشهایی از یک نظام بودند. همانطور که آتش سوزان بعل نشان می دهد، خدایی که درویدها او را می پرستیدند، بعل بود، و آخرین قطعه نقل شده ثابت می کند که کودکان به عنوان قربانی برای بعل تقدیم می شدند. وقتی «میوه بدن» بدین ترتیب تقدیم شد، «برای گناه روح» بود. و این یک اصل از شریعت موسی بود، اصلی که بدون شک برگرفته از ایمان پدرسالار بود، که کاهن باید از هر چیزی که به عنوان قربانی گناه تقدیم می شود، شریک شود (اعداد 18: 9,10، XNUMX). از این رو، کاهنان نمرود یا بعل لزوماً ملزم به خوردن قربانیهای انسانی بودند؛ و بدین ترتیب چنین شده است که «کاهن-بال»، «کاهن بعل»، کلمه جاافتادهای در زبان خودمان برای کسی است که گوشت انسان را میخورد.
[12] آثار مولوخ... در جشنواره ها شارلوت الیزابت می گوید: «در جشن بزرگ دهقانان ایرلندی، شب سنت جان»، جشن خاصی را توصیف می کند که شاهد آن بوده است، «این رسم است، در غروب آفتاب در آن عصر. برای برافروختن آتشهای عظیم در سراسر کشور، ساخته شده است، مانند آتش سوزی های ما، به ارتفاعی بزرگ، توده ای از چمن، باتلاق، و دیگر مواد قابل احتراق که می توانند جمع شوند. چمن بدنه ای ثابت و قابل توجه از آتش را تولید می کند، باتلاق شعله درخشانی دارد، و تأثیر این چراغ های بزرگ که بر روی هر تپه شعله ور می شوند و حجم های دود را از هر نقطه افق به بیرون می فرستند، بسیار قابل توجه است. در اوایل غروب، دهقانان شروع به تجمع کردند، همه در بهترین آرایه خود زندگی می کردند، از سلامتی می درخشیدند، هر چهره ای پر از آن انیمیشن درخشان و لذت بیش از حدی است که مشخصه مردم مشتاق آن سرزمین است. من هرگز چیزی شبیه آن ندیده بودم. و از چهره های خوش تیپ، باهوش و شاد آنها بسیار خوشحال شد. رفتار جسورانه مردان و رفتار بازیگوش اما واقعا متواضعانه دوشیزگان. نشاط افراد مسن و شادی وحشیانه کودکان. آتش در حال افروختن، شعله ای باشکوه شعله ور شد. و برای مدتی ایستادند و با چهرههایی که به طرز عجیبی از نور عجیبی که برای اولین بار در هنگام پرتاب باگور روی آن ساطع شد، تغییر شکل داده بودند، به آن فکر میکردند. پس از مکثی کوتاه، زمین در مقابل پایپیپر کور پیر، ایدهآل بسیار زیبای انرژی، بیحرکتی و زیرکی، که روی یک صندلی پایین نشسته بود، در حالی که کوزهای پر شده در دسترسش بود، لولههایش را پیچ میکرد، پاک شد. به زنده ترین آهنگ ها، و جیغ بی پایان شروع شد. اما چیزی قرار بود دنبال شود که من را کمی متحیر کرد. هنگامی که آتش برای چند ساعت شعله ور شد و کم شد، بخش مهمی از مراسم آغاز شد. هر یک از دهقانان از میان آن عبور کردند و چند کودک روی اخگرهای درخشان پرتاب شدند. در حالی که یک قاب چوبی حدوداً هشت فوتی، با سر اسبی که به یک سر آن چسبانده شده بود، و یک ورقه سفید بزرگ روی آن انداخته شده بود، که چوب و مردی را که روی سرش حمل میشد، پنهان میکرد، ظاهر خود را نشان میداد. این با فریادهای بلند به عنوان «اسب سفید» مورد استقبال قرار گرفت. و با مهارت حامل خود، چندین بار با یک جهش جسورانه از میان آتش، مردم را تعقیب کرد که با فریاد به هر طرف می دویدند. من پرسیدم که این اسب برای چه منظور است، و به او گفتند که نشان دهنده "همه گاوها" است. نویسنده می افزاید: «اینجا بود که پرستش بت پرست قدیمی بعل، اگر نگوییم مولوخ، آشکارا و به طور جهانی در قلب یک کشور اسماً مسیحی و توسط میلیون ها نفر که نام مسیحی را اقرار می کردند، ادامه داشت! من گیج شدم، زیرا در آن زمان نمی دانستم که پوپری تنها اقتباسی حیله گر از بت پرستی بت پرستی با نقشه خودش است.»
[13] آثار مولوخ... در هولوکاست «کلمه «هولوکاست» از کلمه یونانی قرن سوم «هولوکاستوس» می آید که به «قربانی سوختنی یهودیان اختصاص داده شده منحصراً به خدا» اشاره دارد. هولوکاست، قربانی آتشین هیتلر به شیطان بود، درست مانند زمان خدای ملخ آموری، ملوک. خونخواهی ضد مسیح آینده در سنت هیتلر که نفرت باورنکردنی هیتلر را در مقایسه با آن معتدل جلوه می دهد ادامه خواهد یافت.
[14] آثار مولوخ… در جامعه مدرن «در آیین باستانی، کودک قربانی میشد به این امید که مولخ با محصول خوب، پیروزی در جنگ یا سود مالی به خانواده برکت دهد. در «آیین» مدرن سقط جنین، زنان فرزندان خود را قربانی شغل، مقبولیت اجتماعی یا نیازهای شخصی خودخواهانه میکنند.»
[16] همانطور که قبلاً اشاره شد، مولوخ با زحل رومی و کرونوس معادل یونانی او شناخته می شود: «لوین زحل را «ستاره اقتدار نهایی» می نامد، عنوانی که عنصر زمان و پایان یک عصر را در خود دارد. ”
منابع 1. The New Unger's Talking Bible Dictionary, Parson's Technology, (c)1998 2. "Moloch," 3. Ibid. 4. فرهنگ لغت کتاب مقدس هولمن، انتشارات کتاب مقدس هلمن، (ج) 1991. 5. «فرقه مولوخ»، دایره المعارف جودایکا، نسخه سی دی رام، چند رسانه ای جودایکا، (ج) 1997. 6. "Moloch," The Anchor Bible Dictionary, Vol. 4، ص 896. 7. «ملکوم، مالکوم یا مولک، خدای اصلی عمونیان بود، اما باید از مولوخ، که آیینهای وحشتناکش تنها در دورههای بعدی معرفی شد، متمایز شود (دوم پادشاهان 2: 16). Edersheim، Alfred، تاریخ کتاب مقدس، عهد عتیق، فصل 3، 9. Edersheim، Alfred. تاریخ کتاب مقدس، عهد عتیق، جلد. VII، فصل 8; 7. فرهنگ لغت کتاب مقدس هولمن، انتشارات کتاب مقدس هلمن، (ج) 9. 1991. دایره المعارف استاندارد بین المللی کتاب مقدس، فناوری پارسون، نسخه الکترونیکی، (ج) 10 1998. دو بابل، «کودک در آشور»، . 11. هیسلوپ، الکساندر، دو بابل، 12. دو بابل، "میلاد سنت جان"، . 13. وب سایت سازمان دیده بان دعا، .; به نقل از باب روزیو، هیتلر و عصر جدید، هانتینگتون هاوس، 14، ص. 1993. 50. "سقط جنین و کتاب مقدس،" جک آر. ولتز، http://www.ovnet.com/~voltz/prolife/bible.htm 15. "کریسمس کیهانی،" وب سایت Watch Unto Prayer،.، به نقل از ریک لوین، هدیه مجوس: کریسمس برای هزاره جدید، کتابهای طلسم شده، 16، ص 1997-3، 5، 7-11. 13. همان.
در مقاله قبل قطعه کوچکی در مورد آیین میترا است که توسط رومیان انجام می شود. لطفا مقاله زیر را بخوانید.
میترا
اولین بار به عنوان خدای خورشید آریایی در ادبیات سانسکریت و فارسی در حدود 1400 قبل از میلاد ظاهر شد. این فرقه در قرن اول قبل از میلاد به امپراتوری روم معرفی شد.
میترا این بود:
متولد شدن از یک باکره در اصطبل در انقلاب زمستانی - غالباً در 25 دسامبر در تقویم ژولیانی (امپراتور اورلیان 25 دسامبر را به عنوان روز تولد رسمی میترا در حدود 270 پس از میلاد اعلام کرد) - چوپانانی که هدایایی می آوردند حضور داشتند.
 · در روزهای یکشنبه عبادت می شود.
با یک نیمبوس یا هاله در اطراف سرش نشان داده شده است.
گفت: وقتی نزد پدرش برگشت، شام آخر را با پیروانش بخورد.
اعتقاد بر این بود که نمرده است، بلکه به بهشت صعود کرده است، از آنجا که اعتقاد بر این بود که او در آخرالزمان باز خواهد گشت تا مردگان را در یک رستاخیز فیزیکی برای قضاوت نهایی زنده کند، و نیکوکاران را به بهشت و شریران را به جهنم بفرستد. پس از آن که جهان در آتش نابود شد.
به پیروان خود پس از غسل تعمید حیات جاودانی عطا کند.
پیروان میترا:
پیروی از رهبری به نام «پاپا» (پاپ) که از تپه واتیکان در رم حکومت می کرد.
 · مرگ کفاره نجات دهنده ای را که در یک یکشنبه زنده شده است جشن گرفت.
جشن ساکرامنتا (غذاهای تقدیمی از نان و شراب)، به نام Myazda (مطابق با میسا کاتولیک (عشای دسته جمعی)، با استفاده از شعار، زنگ، شمع، بخور و آب مقدس، به یاد آخرین شام میترا). .
امپراطور کنستانتین از پیروان میترا بود تا اینکه در سال 25 بعد از میلاد، 313 دسامبر را روز تولد رسمی عیسی مسیح اعلام کرد و آیین مسیحیت را به عنوان دین دولتی پذیرفت.
منابع اصلی برای مطالعه آیین میترا:
فرانتس کومونت، اسرار میترا (1903)
ام جی ورماسرن، میترا، خدای مخفی (1963)
دیوید اولانسی، ریشه های اسرار میترایی (1989)
کپی رایت © جامعه ملحد آستین 1997-1998. تمامی حقوق محفوظ است
http://atheist-community.org/mithra.htm
و از تولد کریسمس کیهانی خدای خورشید موارد زیر را می خوانیم
در ادیان مختلف بت پرستی دوران باستان دور، دسامبر جشن انقلاب زمستانی بود. الکساندر هیسلوپ در اثر کلاسیک خود، دو بابل، معنای واقعی جشن انقلاب زمستانی را فاش کرد:
معمولاً اعتقاد بر این است که این جشنواره فقط یک ویژگی نجومی داشته است و صرفاً به تکمیل دوره سالانه خورشید و شروع یک چرخه جدید اشاره دارد. اما شواهد غیرقابل انکاری وجود دارد که نشان میدهد جشنواره مورد بحث تأثیری بسیار بالاتر از این داشته است - این که نه تنها تولد مجازی خورشید را در تجدید مسیر خود، بلکه روز تولد نجات دهنده بزرگ ... خدای خورشید را گرامی میدارد. و الوهیت واسطه ای بزرگ.»
1.
خدای خورشید اوزیریس و همسرش، آیسیس، همراه با ری آتوم، «پدر خدایان»، توسط مصریان باستان به عنوان فرمانروایان عالی عصر طلایی به نام زپ تپی یا «اولین بار» در نظر گرفته می شدند. ” پادشاهی آنها به طور ناگهانی پایان یافت زمانی که اوزیریس توسط برادر شرور خود، ست یا تایفون به قتل رسید. ایزیس بدون فرزند بدنبال جسد تکه تکه شده ازیریس را جست و جو کرد و سپس آن را دوباره جمع کرد و آنقدر زنده کرد تا پسری به نام هوروس را به دنیا آورد. اعتقاد بر این بود که هوروس تناسخ اوزیریس و شوهر جدید ایزیس است که سرنوشت او این بود که پادشاهی اوزیریس را از کنترل ست بازپس گیرد.
اسطوره هوروس البته انحرافی از روایت پیدایش درباره قضاوت خدا در مورد نمرود و نظام مذهبی بابلی است که ادیان اسرارآمیز مصری از آن سرچشمه گرفته اند. این افسانه، که اساس فراماسونری و دیگر سیستم های اعتقادی غیبی را تشکیل می دهد، در حال حاضر از طریق سرگرمی، ادبیات، آموزش و سنت های مذهبی احیا می شود. امروزه، مضمون هوروس را می توان به عنوان اساس تولید محبوب هالیوود، شیر شاه، یافت. از طریق بسیاری از نقاط ورود، جایگزین بت پرستی برای عیسی مسیح به طور ماهرانه ای به جهان و همچنین به کلیسا معرفی می شود، زیرا بشر به طور ناخودآگاه در حال آماده شدن برای بازگشت جهانی به پرستش خورشید باستان است.
در کتاب دو بابل، الکساندر هیسلوپ به خلوص کلیسای اولیه در مورد پذیرش سنت های بت پرستان قبل از ارتداد کاتولیک رومی اشاره کرد:
«...در کلیسای مسیحی هیچ جشنی مانند کریسمس تا قرن سوم شنیده نشده بود، و... تا زمانی که قرن چهارم خیلی پیشرفت نکرده بود، برگزاری آن بسیار مورد توجه قرار گرفت. پس چگونه کلیسای رومیش روز 25 دسامبر را به عنوان روز کریسمس تعیین کرد؟ پس چرا: مدتها قبل از قرن چهارم و مدتها قبل از خود دوران مسیحیت، جشنی در میان بتها، در آن زمان دقیق از سال، به افتخار تولد پسر ملکه بابلی ملکه بهشت برگزار می شد. و ممکن است عادلانه فرض شود که برای آشتی دادن بتها و افزایش تعداد پیروان اسمی مسیحیت، همین جشن توسط کلیسای روم پذیرفته شد و نام مسیح را به آن داد.
2.
در روم بت پرستان، جشن انقلاب زمستانی در 17 دسامبر با جشن زحل - که ساتورنالیا نیز نامیده می شود - آغاز شد. تا 23 دسامبر، جهان روم به افتخار زحل، خدای کاشت و پرورش و پرورش و به گفته یک منبع Rosicrucian، به جشن و شادی و هدایایی مبادله میکردند تا به یادگاری از عصر طلایی زحل در آینده بپردازند:
«در اینجا اصلاحات کلی جهان اعلام شده در اعلامیه های روزیکروسی به عنوان یک اصلاح جهانی توصیف شده است... در حالی که شامل اصلاحات قطعی در آموزش، کلیسا و قانون است، این اصلاح عمومی دارای رنگ های هزاره ای است. این جهان را به حالتی که آدم آن را پیدا کرد، که دوران طلایی زحل نیز بود، باز خواهد گرداند. بنابراین، در اعتراف، دومین مانیفست روزی صلیبی، گفته میشود که اصلاحات عمومی «هجوم عظیم حقیقت و نور» را پیشبینی میکند که آدم را در بهشت احاطه کرد، و خداوند قبل از پایان جهان اجازه خواهد داد... گفته میشود که هزاره، این بازگشت به عصر طلایی آدم و زحل، توسط «جامعه عالی Rosicrucians» کمک میشود.
3.
پس از بزرگداشت رومی عصر طلایی زحل، جشن تولد نجات دهنده اعظم که در روم میترا، هوروس در مصر، تموز در بابل و نام های مختلف در دیگر اساطیر باستان شناخته می شد آغاز شد:
"در مصر، پسر ایسیس، لقب مصری ملکه بهشت، در همین زمان، "در زمان انقلاب زمستانی" به دنیا آمد. همان نامی که کریسمس با آن در میان ما مشهور است. - روز یولد - به یکباره منشا بت پرستی و بابلی آن را ثابت می کند. "یول" نام کلدی برای "کودک شیرخوار" یا "کودک" است و همانطور که 25 دسامبر توسط اجداد آنگلوساکسون بت پرست ما، "روز یول" نامیده می شد. "روز کودک" و شبی که قبل از آن، "شب مادر"، مدتها قبل از تماس آنها با مسیحیت بود، که به اندازه کافی شخصیت واقعی آن را ثابت می کند. این روز تولد در قلمروهای بت پرستی بسیار دور و دراز بود.»
4.
نه تنها خدای خورشید و مادرش در این زمان به طور جهانی پرستش می شدند، بلکه آداب و رسوم رایج که نماد تناسخ او بود از همان پیشگویی هایی که در مورد عیسی مسیح اعمال می شد نشأت می گرفت:
«درخت کریسمس، که اکنون در میان ما بسیار رایج است، در روم بت پرستان و مصر بت پرستان به همان اندازه رایج بود. در مصر این درخت نخل بود. در روم صنوبر بود. درخت نخل که مسیح بت پرست را بعل تامار نشان می دهد، صنوبر که از او به عنوان بعل بریت یاد می کند. مادر آدونیس، خدای خورشید و الوهیت میانجی بزرگ، به طور عرفانی گفته می شود که به درخت تبدیل شده است و در آن حالت پسر الهی خود را به دنیا آورده است. اگر مادر یک درخت بود، پسر باید به عنوان "مرد شاخه" شناخته می شد. به عنوان صفر-آشتا، "ذره زن"، او باید در "شب مادر" وارد آتش شود، تا روز بعد از آن به دنیا بیاید، به عنوان "شب مادر" "شاخه خدا" یا درختی که موهبت های الهی را برای انسان به ارمغان می آورد.
5.
سنت درخت کریسمس به طور نمادین مرگ و تناسخ اوزیریس را در پسرش هوروس به تصویر میکشد:
فرزند الهی که در انقلاب زمستانی متولد شد، به عنوان تجسم جدیدی از خدای بزرگ متولد شد (پس از اینکه آن خدا تکه تکه شد ... به قصد انتقام مرگش از قاتلانش.) اکنون خدای بزرگ، بریده شده در در میان قدرت و شکوه او، به عنوان یک درخت بزرگ نمادین شد، تمام شاخه های او را از بین بردند و تقریباً به زمین بریدند. اما مار بزرگ، نماد زندگی بازگرداننده آسکولاپیوس، خود را به دور درخت مرده میپیچد... و در کنارش درختی جوان جوانه میزند - درختی از نوع کاملاً متفاوت، که هرگز توسط یک قدرت متخاصم قطع نمیشود. -... و بدین ترتیب بر سرشت و سرشت جاودانه قدرت خود سایه افکند که چگونه پس از سقوط در برابر دشمنان خود، بر همه آنها پیروز شده است. بنابراین، 25 دسامبر، روزی که در رم به عنوان روز ظهور دوباره خدای پیروز بر روی زمین در نظر گرفته می شد، در Natalis invicti solis، "تولد خورشید تسخیر نشده" برگزار شد.
6.
جشن کریسمس، به شکل تمثیلی، جشن بت پرستی پیروزی نهایی مار بر همان خدایی است که برج بابل را برید (که نماد آن درخت است). با احیای و بازیابی ادیان اسرارآمیز که در فرهنگ های باستانی انجام می شد، هوروس به ناجی مصری و همتای مجازی عیسی مسیح تبدیل شد. اچ پی بلاواتسکی در واژه نامه تئوسوفی خود هوروس را به این ترتیب توصیف می کند:
«هوروس (به عنوان مثال). آخرین نفر از سلسله فرمانروایان الهی در مصر که گفته می شود پسر اوزیریس و ایسیس است. او خدای بزرگ «محبوب بهشت»، «محبوب خورشید، فرزندان خدایان، انقیاد جهان» است. در زمان انقلاب زمستانی (کریسمس ما)، تصویر او به شکل یک نوزاد کوچک تازه متولد شده، برای ستایش جمعیت عبادت کننده از حرم بیرون آورده شد.
7.
در قرن چهارم، امپراتور کنستانتین روز 25 دسامبر، روز تولد میترا خدای خورشید رومی را به عیسی مسیح اختصاص داد و بدین ترتیب منجی واقعی را در میان پانتئون خدایان رومی قرار داد. کشاندن مسیحیان به جشن های بت پرستان رم، وحدت مذهبی مورد نیاز برای موفقیت امپراتوری مقدس روم را که برای 1200 سال بر جهان تسلط داشت، به دست آورد. در قرن شانزدهم، اصلاحطلبان پروتستان جشن کریسمس را به دلیل ویژگی بت پرستی آن متوقف کردند. پیوریتنهایی که پارلمان انگلیس را در سال 16 کنترل میکردند، اعلام کردند که هیچگونه برگزاری کریسمس مجاز نیست و آن را «روز بداخلاقی انسانهای بیحرمت» نامیدند. CH Spurgeon در اواخر سال 1644 اعلام کرد: "ما هیچ توجه خرافی به زمان ها و فصل ها نداریم. مطمئناً ما به ترتیب کلیسایی فعلی به نام کریسمس اعتقادی نداریم.» در سال 1871، USA Today تحقیر پروتستان ها برای کریسمس را به یاد آورد:
«عنصر گستردهای از مسیحیت انگلیسی هنوز جشن کریسمس را توهین به مقدسات میدانستند. پیوریتانها، باپتیستها، کویکرها، پرسبیتریانها، کالوینیستها و دیگر فرقهها این مخالفت را به اوایل نیوانگلند آوردند و مخالفت شدید با این تعطیلات تا اواسط قرن هجدهم در آمریکا ادامه داشت.
8.
با این حال، اجتنابناپذیر بود که انقلابهای اجتماعی و معنوی قرن نوزدهم در انگلستان و آمریکا منجر به خروج تودهای از پیوریتانیسم شود. نویسنده انسان، اسطوره و جادو با شادی بازگشت مدرن به سنت بت پرستی را ثبت می کند:
«در بریتانیا شرایط اجتماعی پایههای احیای باشکوه روح کریسمس را بهعنوان واکنشی به فقر و بدبختی که محصول جانبی عصر ویکتوریا بود، پایهگذاری میکرد. پیشنهاد کرد که فصل کریسمس باید زمانی برای کمک به فقرا و گرسنگان باشد، احساسی که دو سال بعد توسط چارلز دیکنز در سرود کریسمس خود انگیزه زیادی به آن بخشید.
9.
در آمریکا، اعضای مؤسس انجمن تاریخی نیویورک سنت کریسمس را در اوایل دهه 1800 احیا کردند و در سال 1836 ایالت آلاباما آن را تعطیل قانونی اعلام کرد. بدون شک بسیاری از تفکرات پیوریتن که تلاش میکردند موج ارتداد را متوقف کنند، سخنان ترتولیان را به یاد میآورند که از سازش یکسان مسیحیان در اوایل 230 قبل از میلاد ابراز تاسف کرد.
«از سوی ما... که با شنبهها، ماههای نو، و اعیاد، که زمانی مورد قبول خداوند بود، غریبهایم، ساتورنالیا، اعیاد ژانویه، برومالیا و ماترونالیا، اکنون در آن حضور دارند. هدایا به این طرف و آن طرف میبرند، هدایای روز سال نو با هیاهو درست میشوند و ورزش و ضیافتها با هیاهو جشن گرفته میشوند. آه، چه بتها وفادارتر به دین خود هستند که مراقبت ویژه ای دارند تا از جانب مسیحیان هیچ تشریفاتی نداشته باشند.»
10.
ریچارد ریوز در کتابش، خیلی طولانی در خورشید، مشابهت مناسبی را با شرایط خروج 32 ترسیم می کند، سابقه ای از کتاب مقدس که خدا را تقریباً تا حدی تحریک کرد که قوم اسرائیل را به دلیل گناه آنها در آمیختن پرستش بت پرستی با خود او نابود کرد:
"گوساله طلایی ساخته شد و جشن "عید برای خداوند" اعلام شد... مردم جشنی را برای بزرگداشت خدا اعلام کرده بودند که او آن را به افتخار او نمی دانست."
11.
ادعای ریوز با شواهدی تأیید می شود که گوساله طلایی بت مصری خورشید پرستی بود، هات هور رحم ایسیس، مادر/همسر هوروس بود:
هاتور و آفیس، خدایان گاو و گاو نر مصر، نمایندگان خورشید پرستی بودند. پرستش آنها تنها یک مرحله از تاریخ طولانی مصر در ستایش خورشید بود. گوساله طلایی در کوه سینا بیش از حد شواهد کافی برای اثبات اینکه جشن اعلام شده مربوط به خورشید پرستی بوده است. واقعه در کوه سینا تنها یک قسمت از ارتداد شیطانی بود که در برج بابل آغاز شد. جشن 25 دسامبر، که در اصل به افتخار تولد خدای خورشید میترا اعلام شد، تنها می تواند یکی از آخرین رویدادهای حماسه طولانی مدت پرستش خورشید شیطانی باشد.
12.
این نوع پرستش یکسان در میان قوم خدا دوباره در اول پادشاهان 12 یافت میشود، که ارتداد اسرائیل را در زمان سلطنت یربعام ثبت میکند، که عید «شبیه» عید واقعی در یهودا را ابداع کرد:
26 و یربعام در دل خود گفت: «اکنون پادشاهی به خاندان داوود بازخواهد گشت: اگر این قوم برای قربانی در خانه خداوند در اورشلیم بالا بروند، آنگاه دل این قوم به ارباب خود باز خواهد گشت، حتی به سوی. رحبعام، پادشاه یهودا، مرا خواهند کشت و دوباره نزد رحبعام، پادشاه یهودا خواهند رفت.
27 پس پادشاه مشورت کرد و دو گوساله از طلا ساخت و به آنها گفت: «برای شما زیاد است که به اورشلیم بروید، ای اسرائیل خدایان شما را ببینید که شما را از زمین مصر بیرون آوردند.
۲۸ و یکی را در بیتئیل و دیگری را در دان قرار داد.
29 و این امر گناه شد، زیرا قوم برای عبادت قبل از یک نفر، حتی نزد دان، رفتند…
32 و یربعام در ماه هشتم جشنی مانند عید یهودا مقرر کرد و بر مذبح قربانی کرد. در بیتئیل نیز چنین کرد و برای گوسالههایی که ساخته بود قربانی کرد و کاهنان مکانهای بلندی را که ساخته بود در بیتئیل قرار داد.
33 پس بر قربانگاهی که در بیتئیل ساخته بود، در روز پانزدهم ماه هشتم، در ماهی که در دل خود ساخته بود، قربانی کرد. و برای بنیاسرائیل عید مقرر کرد و بر مذبح قربانی کرد و بخور سوزاند.»
تفسیر متیو هنری به نیت خیری که در سازش یربعام بود اشاره می کند:
«به این ترتیب یربعام اسرائیل را مرتکب گناه کرد و بت پرستی را به وجود آورد که در پادشاهی اسرائیل تا زمان اسارت آشور ادامه یافت. اگرچه احتمالاً منظور او از این پرستش برای یهوه خدای اسرائیل بوده است، اما این که به این ترتیب نشان داده شود، مستقیماً برخلاف شریعت الهی و برای عظمت الهی مایه شرم بود. مردم ممکن است از پرستش خدای اسرائیل تحت یک شبیه، کمتر شوکه شوند، تا اینکه زمانی برای پرستش بعل دعوت شده باشند، اما راه را برای آن بت پرستی باز کرد.»
13.
تاریخ نشان میدهد که نقطه عزیمت هر ارتداد بزرگ در اسرائیل و جهان مسیحیت، ترکیب پرستش خدای واقعی با پرستش خدای خورشید بود. بازگشت بنی اسرائیل به خورشید پرستی در بیابان نشان دهنده بازگشت درونی به مصر بود که منجر به قضاوت نهایی آنها شد. تأسیس خورشید پرستی توسط پادشاه یربعام، تقسیم پادشاهی و آغاز ارتداد اسرائیل را رقم زد که در اسارت آشور به اوج خود رسید.
به همین ترتیب، سازش قرن چهارم مسیحیت با ادیان بت پرست روم، مصادف با نهاد جشن کریسمس است. سرانجام، انحراف قرن نوزدهم از ایمان پیوریتن که منجر به ارتداد کنونی شد، در حوالی زمان برپایی مجدد کریسمس به عنوان یک تعطیلات مسیحی رخ داد. شهادت روشن تاریخ مقاومت در برابر این ظن را دشوار می کند که آغاز جشن های دو هزار ساله در سال 4، به دلایل پنهانی و توطئه آمیز، برای فصل کریسمس - تولد خدای خورشید - برنامه ریزی شده است.
از تولد کریسمس کیهانی خدای خورشید
Http://watch.pair.com//cosmic.html
و از مبدأ کریسمس و عید پاک توسط کلیساهای مسیحی خدا در WWW.LOGON.ORG مقاله شماره 235 من موارد زیر را نقل می کنم
خدای خورشید
25 دسامبر همچنین با میترا مرتبط بود، زیرا او خدای خورشید بود.
ماریو ریگتی، روحانی کاتولیک (علاوه بر دوشن و همچنین کولمن) معتقد بود:
پس از صلح کلیسای رم، برای تسهیل پذیرش ایمان توسط توده های بت پرست، مناسب یافت که 25 دسامبر را به عنوان عید میلاد موقت مسیح به وجود آورد تا آنها را از جشن بت پرستی که در روز جشن گرفته می شد منحرف کند. در همان روز به افتخار «خورشید شکست ناپذیر» میترا، فاتح تاریکی (fn 74, II, p. 67 نقل قول همچنین در Bacchiocchi, From Sabbath to Sunday, Pontifical Gregorian University Press, Rome, 1977, p. 260).
بنابراین، میترا خدای جشن انقلاب در 25 دسامبر بود که بلافاصله بعد از ساتورنالیا دنبال شد. با این خدا شاهد ظهور پرستش یکشنبه در روم هستیم.
تقدیم به میترا به عنوان Soli invicto Mithrae یا خورشید شکست ناپذیر - خورشید تسخیر نشده به قول فریزر (ص 304) بود. همچنین به او به عنوان Sol Invictus Elagabal در شکل عمومی دین مربوط می شد.
اصطلاح پدر درجاتی بود که در اختیار کاهنان میترا بود. این اصطلاح برای مسیحیان ممنوع است (مت 23:9). با فرقه های اسرارآمیز وارد مسیحیت شد.
اناجیل در مورد روز تولد مسیح چیزی نمی گوید و کلیسای اولیه آن را جشن نمی گرفت.
رسم جشن تولد مسیح در مصر آغاز شد و برگرفته از آیین الهه مادر در آنجا بود و مسیحیان آنجا آن را در 6 ژانویه جشن گرفتند. در قرن چهارم به طور کلی در شرق تأسیس شد (فریزر، ج، ص 304). کلیسای غربی هرگز 6 ژانویه را به عنوان تاریخ واقعی به رسمیت نشناخته بود و با گذشت زمان، تصمیم آن توسط کلیسای شرقی پذیرفته شد. در انطاکیه این تغییر تا حدود سال 375 بعد از میلاد انجام نشد (فریزر، همانجا).
منشأ این عمل به وضوح توسط مسیحیان سوری ثبت شده است، همانطور که از فریزر می بینیم که کرندر و مومسن و نیز یوزنر را نقل می کند (ج، ص 304-305).
دلیل اینکه پدران جشن ششم دی را به بیست و پنجم دی ماه منتقل کردند همین بود. رسم بتها این بود که در همان بیست و پنجم دسامبر سالروز تولد خورشید را جشن می گرفتند که در آن چراغ هایی را به نشانه جشن روشن می کردند. در این جشن ها و جشن ها مسیحیان نیز شرکت داشتند. بر این اساس، هنگامی که پزشکان کلیسا دریافتند که مسیحیان به این عید تمایل دارند، مشورت کردند و تصمیم گرفتند که میلاد واقعی در آن روز و عید عیسی مسیح در ششم ژانویه برگزار شود. بر این اساس، در کنار این رسم، رویه افروختن آتش تا ششم رواج داشته است.
بنابراین، Saturnalia به انقلاب منتهی شد، زمانی که هدایایی به کودکان از 23 دسامبر یا در حال حاضر شب کریسمس در 24 دسامبر در تقویم گرگوری داده می شد. آداب انقلاب سپس از Saturnalia اولیه گرفته شد، اما این دوره از سه به هفت روز طولانی شد که دوازده روز به آن اضافه شد.
وقتی پنج روز را از 25 دسامبر می شماریم، به 31 دسامبر می رسیم که برخی از سلت ها و آلمانی ها شمارش را شروع می کنند. اضافه شدن روز سنت استفان (یا روز باکسینگ) دوره پنج روزه را از 27 دسامبر تا 1 ژانویه به ارمغان می آورد.
منشأ بت پرستی کریسمس در آگوستین نیز مشهود است، هنگامی که او به برادران خود توصیه می کند که این روز بزرگ را مانند بتها به خاطر خورشید جشن نگیرند، بلکه به خاطر او که خورشید را ساخته است (Augustine Serm., cxc, 1؛ در Migne Patriologia) لاتین، xxxviii، 1007). لئوی که کبیر نامیده میشود به همین ترتیب این باور آفتبار را سرزنش کرد که کریسمس به دلیل تولد خورشید جدید جشن گرفته شده است، و نه به دلیل ولادت مسیح (فریزر، همانجا؛ رجوع کنید به Leo the Great Serm., xxii (al xxi) 6. و میگن، لیو، 198).
با این حال، تا آن زمان، این یک دلیل ناامیدکننده بود. کل سیستم بومی مسیحیت بود و آیین الهه مادر ریشه دوانده بود.
فریزر می گوید:
بنابراین به نظر می رسد که کلیسای مسیحی تصمیم گرفت تولد بنیانگذار خود را در بیست و پنجم دسامبر جشن بگیرد تا از خود گذشتگی بتها را از خورشید به او که خورشید عدالت نامیده می شد منتقل کند (ص 305).
خاتمه
به این ترتیب، ایمان مسیح توسط کشیشان دنیوی دنیوی که این ایمان را با ادیان روم باستان و آیین های اسرار پرستش خورشید منطبق می کردند، از بین رفت. این انحراف ایمان با اعیاد اساسی شروع شد که جشن های خورشید پرستان را جایگزین جشن های کتاب مقدس کرد. آنها کریسمس و عید پاک و سپس عبادت یکشنبه را معرفی کردند که جایگزین فرمان چهارم در مورد سبت شد. آنها افسانه باکرگی ابدی زنی را که مریم نامیده بودند، به جای مریم، اختراع کردند تا این حقیقت را پنهان کنند که پسران و فرزندان او، برادران و برادرزاده های مسیح جهان، پسر خدا که آمده بود را به قتل رسانده اند. تا حقیقت را به آنها بیاموزند و آنها را از دست خودشان نجات دهند (نگاه کنید به مقاله مریم باکره و خانواده عیسی مسیح (شماره 232) نمادگرایی کریسمس شامل این است که این باکره سال به سال با طلوع خورشید ابدی کودکی را از غار بیرون می آورد. در دوران طفولیت خود در انقلاب
سمبولیسم بیان شده توسط اعیاد واقعی خدا که در کتاب مقدس آمده است عمداً پنهان شده است تا هیچ گونه رشدی در ایمان و شناخت خدای یگانه امکان پذیر نباشد.
نادانان به فرزندان خود دروغ می آموزند در این باور غلط که به نحوی آنها را خوشحال می کند. جامعه بر اساس سوداگری و حرص و طمع، مردم خود را به بت پرستان تقلیل می دهد و به دنبال اعمال غرق در بت پرستی و اعمال دینی نادرست است. نگه داشتن کریسمس و عید پاک دخالت مستقیم در آیین پرستش خورشید و رمز و راز است و نقض مستقیم دستورات اول و چهارم در میان دیگران است.
مسیح آنها را ریاکار نامید و از خدا از طریق اشعیا نبی سخن گفت (اشعیا 29:13):
این قوم با دهان خود به من نزدیک می شوند و با لب های خود مرا گرامی می دارند. اما دل آنها از من دور است. اما بیهوده مرا عبادت میکنند که دستورات انسان را برای تعالیم تعلیم میدهم (مت. 15: 8-9؛ مرقس 7: 6-7).
خداوند احکام خود را از طریق بندگانش پیامبران داده است. به زودی، مسیح برای اجرای آن قوانین و آن سیستم باز خواهد گشت.
کلیساهای مسیحی خدا
صندوق پستی 369 Woden, ACT 2606 استرالیا
صندوق پستی 45 Rockton Ontario LOR 1XO Canada
پست الکترونیکی: secretary@ccg.org
کپی رایت: مقالات موجود در این سایت را می توان آزادانه کپی و توزیع کرد مشروط بر اینکه به طور کلی بدون تغییر یا حذف کپی شوند. نام و آدرس ناشر و اعلامیه حق چاپ باید درج شود. هیچ هزینه ای از گیرندگان نسخه های توزیع شده دریافت نمی شود. نقل قول های کوتاه ممکن است در مقالات و بررسی های انتقادی بدون نقض حق نسخه برداری گنجانده شود.
آنچه بوده است همان خواهد بود، آنچه انجام می شود همان است که انجام خواهد شد و هیچ چیز جدیدی در زیر آفتاب نیست.
این دین که با نمرود آغاز شد تا امروز نیز وجود دارد. و به طوری که خواننده بفهمد. نمرود به دلیل مخالفت با خداوند توسط سام کشته شد. و جسد او را پاره کرد و به عنوان هشدار برای بقیه پیروان نمرود فرستاد. سمارامیس، همسر نمرود برای جان خود فرار کرد و سپس چند بار حامله شد و هوروس را به دنیا آورد که در 25 دسامبر متولد شد. و چون سمارامیس باکره بود [به یاد داشته باشید که او با نمرود یک دیوانه جنسی ازدواج کرده بود] خواننده می تواند شباهت های زیادی را با داستان کریسمس امروز ببیند.
جای تعجب نیست که امروزه بسیاری می گویند که از کریسمس و سنت ها می دانند، اما "این برای بچه هاست" و جای تعجب نیست که چرا آنها هدف قربانی های مولوخ بودند.
و عجیب است که چگونه استفان به دلیل سخن گفتن علیه این عبادت مولوخ که در آن زمان یهودا حفظ می کرد به شهادت رسید و اکنون او حامی قدیس روز بوکس است.
(همچنین توجه داشته باشید- آدمخواران - کشیش بعل، گوشت قربانی شده، بچه ها بودند)
دوئت 12:29-32 «درباره خدایانشان سؤال نکنید و بگویید: «این قوم چگونه خدایان خود را خدمت کردند؟ تا من نیز همینطور عمل کنم.» (31) با یهوه خدای خود چنین نکنید. زیرا هر کار زشتی را که خداوند از آن نفرت دارد برای خدایان خود انجام داده اند. زیرا آنها حتی پسران و دختران خود را در آتش خدایان خود می سوزانند. (32) هر چه به شما امر می کنم، مواظب باشید. به آن اضافه یا از آن نگیرید.
عبادت بعل - در میان اسرائیلی ها
هیچ چیز برای یک ایمان روحانی کشنده تر از این دین نفسانی نیست. در واقع، به محض این که بنی اسرائیل که از بیابان بیرون می آمدند، با بعل پرستان تماس گرفتند، از طریق نیرنگ مادیان، و جاذبه های عبادت ناپسند ارائه شده به خدای موآبی (احتمالاً) Chamos)، به راحتی از وفاداری خود به یهوه اغوا می شوند (Num., xxv, 1-9). از این پس نام بیلفگور مانند نقطه تاریکی در تاریخ اولیه اسرائیل باقی ماند {Os., ix, 10; ص ev (در عبری cvi)، 28}. مجازات وحشتناکی که بر مجرمان تحمیل شد برای مدتی ذهن عبرانیان را هوشیار کرد. ما به سختی می توانیم بگوییم که این تأثیر چقدر طول کشید. اما این را می دانیم که وقتی در سرزمین موعود ساکن شدند، بنی اسرائیل، دوباره شریعت را ترک کردند، به خدایان همسایگان کنعانی خود ادای احترام کردند (داوران، ii، 11، 13 و غیره). حتی بهترین خانوادهها هم نمیتوانستند یا جرأت نمیکردند در برابر اغواگری مقاومت کنند، پدر گدون، برای لحظهای، هر چند به نظر میرسد ایمان او به بعل تا حدودی بیاعتماد بوده است (قضات، vi، 31)، یک مذبح بتپرستی در افرا برپا کرده بود. قضات، vi، 25). «و خداوند که بر اسرائیل خشمگین شده بود، ایشان را به دست دشمنانشان که در اطراف ساکن بودند تسلیم کرد.» بین النهرینی ها، مادی ها، عمالی ها، عمونی ها، و بالاتر از همه، فلسطینی ها.
در روزگار نوح و ابراهیم و موسی، سلیمان، الیاس، ارمیا، مسیح و استیفان تا همین روز در سال 2002، پرستش نمرود به اشکال مختلف با نامهای فریبنده مختلف صورت گرفته است.
عبادت مولک، که جامعه ما با نگه داشتن کریسمس انجام می دهد و پرستش اشتروت، که جامعه ما با نگه داشتن عید پاک انجام می دهد، در هیچ جای کتاب مقدس به عنوان دعوت مقدس یافت نمی شود. مشخص شد که خداوند از آنها منفور است. او روزهای مقدس را به ما داده است که همانطور که در لاویان 23 آمده است نگه داریم. اکنون که حقیقت را در مورد منشأ اعمال بت پرستی که در اطراف شما نگهداری می شود می دانید، چه خواهید کرد؟ آیا یهوه را پرستش خواهید کرد و از او اطاعت خواهید کرد یا کورکورانه از فریب خوردگان جهان پیروی خواهید کرد؟

0 نظرات